کلید اسرار

جایزه بانک
من ماشینم را فروختم بعد خرج سند ماشین را به خریدار دادم ولی معامله به هم خورد وماشین را به یکی دیگر دادم در این وسط دویست هزار تومنی راکه جهت خرج سند داده بودم خریدار اول برنگرداند وخلاصه دوسال از این ماجرا گذشت!
تا اینکه یک روز به بانک رفتم از حسابم برداشت کنم متصدی صندوق بانک گفت : شما برنده بیست هزار تومن شده اید همانجا با خود عهد کردم از بانک که خارج شدم این پول را به اولین انسان نیاز مندی که رسیدم ببخشم !
از بانک خارج شدم هنوز صدمتری از بانک دور نشده بودم که زنی میانسال انگار می دانست که من چه نیتی دارم
به طرفم آمد وگفت من از روستا آمده ام و ومریضی در بیمارستان دارم دستم خالیه به من کمک کنید من بدون معطلی ان پول را به زن دادم وبه طرف خانه روانه شدم
به خانه که رسیدم هنوز چند لحظه ای ازورود من به خانه نگذشته بود که صدای در به گوش رسید
پسرم رفت ودر راباز کرد وآمد گفتم: کی بود ؟گفت: یک مردغریبه من نشناختم با شما کار داره
بلا فاصله رفتم مردی جلوی در بود سلام وعلیکی کرد گفت این همان دویست هزار تومنی که دوسال پیش داده بودی ولی من نتوانستم آن را به شما برگردانیم این پول را بگیرید وبابت تاخیر مرا ببخشید!!!
باورم نمی شد من امروز بیست هزار تومن در راه خدا دادم وخداوند ده برابر ان را به من برگرداند!!